تبليغاتX
افسانه باران

افسانه باران

فکر کنین
بدترین روز/شب زندگی تون کی بوده؟
بهترین روز/شب زندگی تون کی بوده؟
چقد با اطمینان میتونین یه روز و فقط یه روز خاص رو واسه جواب این سوالا انتخاب کنین؟
حالا اگه راست میگین چقد اون روز رو به یاد دارین؟ چقدر از جزییاتش یادتونه؟

به عنوان مشق شب میتونین به این سوالا واسه خودتون جواب بدین. و در حالیکه دارین جواب میدین به نیروی جاذبه ی زمین و فضای خالی بسیار عظیمی که بین الکترون ها و هسته ی اتم وجود داره فکر کنین.
باران |
نگاه سردت خالی ست

در جستجوی تکه های دور دیروز
من،
بر آستانه ی کودکی ام می ایستم
و میخوانم
و میطلبم
سایه هایی که در پایان روز میرقصند
و خاکستر جادوگری که دیروز ها از کودکی من کوچ کرد

نگاهم کن
نگاهت دور است
ولی سنگین
نگاهم کن
که نگاه سردت خالی ست ...
و تنهایی مان ، سرد ..
و سردی خلوتمان،
چون طرح دود
که شکاف تقدیر های ویرانی را میماند
که تا مرزهای بودن در سایه ی نگاه تو تکرار میشود

اتفاقی است که رخ می‌دهد
نگاهی‌ست که می‌لغزد
سوز سردی‌ست که شب پاییز را آرام می‌لرزاند
برگ‌های زرد و نارنجی کوچه‌ی هر روز٬ دور هم می‌رقصند
طاعون آمده‌است ...
طاعون میخندد .
طاعون که آمد٬
جادوگری کوچ کرد.
سنجابی مرد٬
عفربی گریست.
و آسمانی چرخید.

میدانی؟
خاکسترِ آتش٬ سرد است.
و به نرمیِ باد، راحت دل می‌سپارد
خیلی سرد
خیلی نرم
و خیلی عاشقانه
...

باران |
تو هم می روی
در میان هجمه ی تصاویر و لحظه ها گم میشوم
میپرسد آینده ام را بخوان
میخوانمش
و به خواب میروم
دیشب
داستانم را به خواب دیدم
بیدار که شدم
ساعت دو بود
و من به دیوار خوابم  زنجیر

میپرسد به چه فکر میکنی
میگویم هیچ. باور ولی نمیکند.
میگوید چشمهایت تصویر یک فکر است
چشمها هیچوقت دروغ نمیگویند
ولی حقیقت دارد
من به هیچ چیزی فکر نمیکنم
من فکر کردن نمیدانم
من فقط میبینم
هزاران تصویر که می آیند و میروند
از آینده
از گذشته
از من
و از دیگرانی که میشناسم و نمیشناسمشان
ولی سنگینی بودنشان را بر سرنوشتم حس میکنم
و من فقط نظاره میکنم

و در میان همهمه ی این تصاویر
تصویر جزیره ای همیشه سنگینی میکند
با ساحلی پر از صدف های نشکسته
و خرابه ای
که میدانم هیچ گاه آنجا نبوده ام
ولی در رویاهایم هزار بار در میان خاک و سنگ آن خرابه عاشق شده ام
مینویسد: خرابه مان را خراب کرده اند.
آسمان خراشی جایش ساخته اند که تا خود آسمان بالا رفته

من؟
چشمانم را میبندم و جزیره را خرابه میکنم
و کلبه را به آتش میکشم
و عاشق شعله هایش میشوم
مشتی صدف از ساحل بر میگیرم
و به سفر میروم
و تو؟
تو هم می روی

باران |