تبليغاتX
تمام كلبه چشمم تمام شهر دلم .... ز قطره قطره باران اشك نمناكست ....بيا ببار و مرا خيس عطر باران كن .... قسم به نغمه باران بمان بهانه من


افسانه باران - نجاتم بده

 

دلم تنگ شده نمیدونم چرا ولی شده  تنگه تو تنگه صدات تنگه آغوشت تنگه نفسای گرمت تنگه اون چشمان سیاه پر نفوذت کاش بودی اینجا پیش من  کناره من میخوام زل بزنم تو چشات حرفه دلم و بگم همون که چند بار به زبونم اومد نصفه نیمه ولی نذاشتی تمومش کنم

بابا مردم از بس تو خودم ریختم میخوام روبروت بایستم داد بزنم همه غصه هامو جیغ بزنم ولی...میترسم همیشه ترسیدم  الانم میترسم طعم از دست دادنت رو حس کردم خیلی تلخ بود خیلی ...دوباره بدستت اوردم دوباره ماله خودم شدی نمیدونم شایدم خیال میکنم ماله منی ولی هر چی که هست نمیخوام دوباره اون طعم تلخ رو باز بچشم هرگز کاش ....

نمیخوام اسیرت کنم من پرنده قفسی نمیخوام مرغ عشق اسیر نمیخوام تو فکر میکنی میخوام تو قفست کنم اسیرت کنم اما نه به خدا  این منم که اسیرم این منم که تو دامت افتادم شدم صیدی که میترسه صیادش فراموشش کنه نه آزادش میکنه نه خلاص

نجاتم بده  تو تنها کسی هستی که میتونی پس نجاتم بده

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 8 مرداد1385ساعت توسط دختر باران |